در شـان نـزول آمـد كه اين آيه طبق مشهور در سرزمين ((جحفه)) در مسيرپيامبر(ص) به سوى مدينه نازل شد، او مى خواهد به ((يثرب)) برود و آن را((مدينة الرسول)) كند، اما با اين حال عشق و دلبستگى او به مكه سخت او را آزارمى دهد.
اينجاست كه نور وحى به قلب پاكش مى تابد و بشارت بازگشت به سرزمين مالوف را به او مى دهد، و مى گويد: ((همان كسى كه قرآن را بر تو فرض كرد تو را به جايگاه و زادگاهت باز مى گرداند)) (ان الذى فرض عليك القرآن لرادك الى معاد).
غم مخور همان خدايى كه موسى را در طفوليت به مادرش باز گرداند، همان خدايى كه او را بعد از يك غيبت ده ساله از مصر به زادگاه اصليش باز گردانيد، همان خدا تو را با قدرت و قوت تمام به مكه باز مى گرداند، و چراغ توحيد را با دست تودر اين سرزمين مقدس بر مى افروزد.
سـپـس مى افزايد در برابر خيره سرى مخالفان سرسخت ((بگو: پروردگار من ازهمه بهتر مى داند چـه كـسـى هدايت را (از سوى او) آورده ، و چه كسى در ضلال مبين است)) (قل ربى اعلم من جا بالهدى ومن هو فى ضلا ل مبين).
راه هـدايـت روشـن است و گمراهى آنها آشكار، آنها بيهوده خود را خسته مى كنند، خدا به خوبى مى داند و دلهاى حق طلب نيز از اين واقعيت آگاه است.
(آيـه)ـايـن آيـه بـه يـكـى ديگر از بزرگترين نعمتهاى پروردگار به پيامبراكرم (ص) پرداخته ، و مـى گـويـد: ((تـو هرگز اين اميد را نداشتى كه اين كتاب (بزرگ آسمانى) به تو القا گردد، لكن رحمت پروردگار تو چنين ايجاب كرد)) (وما كنت ترجوا ان يلقى اليك الكتاب الا رحمة من ربك).
سپس مى افزايد: اكنون به شكرانه اين نعمت بزرگ ((هرگز از كافران پشتيبانى مكن)) (فلا تكونن ظهـيرا للكافرين).
(آيـه)ـدو آيـه پـايـان اين سوره تاكيدى است بر مساله توحيد با تعبيرها واستدلالات گوناگون ، توحيدى كه خمير مايه تمام مسائل دينى است.
در ايـن دو آيـه چـهـار دستور به پيامبر(ص) داده شده و چهار توصيف ازپروردگار به عمل آمده است ، و مجموع بحثهايى را كه در آيات اين سوره آمده تكميل مى كند.
نـخـست مى گويد: ((نبايد (كفار) تو را از آيات خداوند بعد از آن كه بر تو نازل شد باز دارند)) (ولا يصدنك عن آيات اللّه بعد اذ انزلت اليك).
گـرچـه نـهـى مـتـوجـه كـفار است ، اما مفهومش عدم تسليم پيامبر(ص) در برابركارشكنيها و توطئه هاى آنهاست.
و بـه اين ترتيب به پيامبر(ص) دستور مى دهد هنگامى كه آيات الهى نازل شدبايد با قاطعيت روى آن بايستى و به سوى مقصد با قدمهاى محكم پيش بروى كه خدا همراه تو و پشتيبان تو است.
بـه دنـبـال ايـن دسـتـور كـه جنبه نفى داشت ، دستور دوم را كه جنبه اثبات داردصادر كرده ، و مـى گويد ((و به سوى پروردگارت دعوت كن)) (وادع الى ربك)خداوندى كه مالك تو وصاحب اختيار توست ، ومربى وپرورش دهنده تو مى باشد.
سـومـيـن دستور بعد از دعوت به سوى اللّه ، نفى هرگونه شرك و بت پرستى است ، مى گويد: ((و قطعا از مشركان مباش)) (ولا تكونن من المشركين).
كه راه توحيد آشكار است و نورانى ، و رهروان آن بر صراط مستقيمند.
(آيـه)ـبـالاخره چهارمين دستور، تاكيد مجددى است بر نفى هرگونه شرك ، مى فرمايد: ((و هيچ معبود ديگرى را با خدا مخوان)) (ولا تدع مع اللّه الـهاآخر).
اين دستورهاى پى درپى كه هركدام ديگرى را تاكيد مى كند، اهميت مساله توحيد را در برنامه هاى اسلامى روشن مى سازد.
بـه دنـبـال ايـن دسـتورات چهارگانه ، توصيفهاى چهارگانه اى از خدا مى كند، كه آنها نيز تاكيد پى درپى در مساله توحيد است.
نخست مى گويد: ((هيچ معبودى جز او نيست)) (لا اله الا هو).
((همه چيز جز ذات پاك او فانى و نابود مى شود)) (كل شى هالك الا وجهه).
و هـنگامى كه دانستيم تنها چيزى كه در اين عالم باقى مى ماند ذات پاك خداست روشن مى شود هر چيز به نحوى با ذات پاك او پيوند و ارتباط داشته باشداز آن نظر فنا و هلاك براى او نيست.
((حكم و حاكميت (در جهان تكوين و تشريع) مخصوص ذات پاك اوست))(له الحكم).
((و همه به سوى او بازگردانده مى شويد)) (واليه ترجعون).
تـوصـيـفهاى سه گانه اخير مى تواند دليلى بر اثبات توحيد و ترك هرگونه بت پرستى باشد كه در توصيف اول آمده است.
((پايان سوره قصص)).



